سنگر به سنگر از خیل اوچان تا آت اوچان

 

انقلاب در کوهستانهای ییلاقی حور

سنگر به سنگر از خیل اوچان تا آت اوچان

آخار باخار چوبر-حور از خیل اوچان گرفته تا آت اوچان  مملوآ از آثار سنگرهای بجامانده از انقلاب بر علیه حاکمان مستبد وزورگوی دوره نادری می باشد .به همین جهت این محدوده مسمی به اسم کوههای سنگر می باشد .همچنین در سنگر قبرستانی وجود دارد که  شهدای  گلگون کفن ا ین انقلاب در آن آرمیده اند . این قبرستان معروف به شهیدگاه می باشد .درسالهای۱۷۴۷-۱۷۴۴ قيامهای پرعده ای در گيلان رخ داد.ابتدا در تابستان ۱۷۴۴ بود که تالشی هابنای شورش را نهادند به گفته ی ناظر مردم تالش دباره بلوا راه انداختند.اين جنبش که درزير شعار سرنگون کردن نادر ودر ابتدا تصرف آستارا ظاهر گرديد تاثيرعميقی  در تمامی گيلان نمود .به شهادت معاصران،در سراسر گيلان وحشت وخطر عميقی بوجود آمد قشونی که برای آرام کردن تالشيها فرستاده شد، روستاهای تصرفی آنان را ويران کرد و۲۵ نفر از مسببين را دستگير کرده به دربار شاه فرستاد با وجود اين شورش با نيروی تازه ای شعله بر افروخت وتا فوريه سال ۱۷۴۶ ادامه پيدا کرد شورش گيلان هم مانند ساير شورشها به تشديدفشار مالياتی بر مردم مربوط ميشد

در راس قيام کنندگان  کلب حسين بک قرار داشت که سرپيچی خودرا از شاه اعلام کرده بود.اين موضوع به ويژه مويد آن بود که ساکنان تالش با منتهای سعی به سوی او می شتافتند وبدين وسيله خود را محافظت و مواظبت می کردند.نادر برای سرکوبی اين قيام  سپاهی مرکب از يک ونيمهزار جنگجو روانه ساخت با وجود اين نتوانست موفقيتی بدست آورد پس از اين ماجرا سپاهی مرکب از ۳۰۰۰افغان برای مقابله با قيام کنندگان اعزام گرديد. سرکرده های نظامی شاه ناچار به تالشی ها وعده دادند که اگر آنها داوطلبانه به مبارزه پايان دهند بخشيده خواهند شد

قشر بالای قبايلی که در قيام تالشی ها شرکت کرده بودند به مردم خود خيانت کردند وبا اعتراف به گناه خود به اردوی شاه رفتند پس از اين جريان بخشی از کدخدايان روستاهای تالش وآستارا به کمک آنها اسير گرديدند. بسياری از آنها را بمنظور گرفتن مالياتهای پس افت وجريمه های سنگينی که به آنها بسته شده بود زندانی کردند وبرخی رانيز به کنده بستند .

جنبش شکست خورد .نيروی اصلی قيام کشاورزان وچادرنشينان بودند .پيوستن قشر بالای قبايل به شاه سرکوبی قيام را تسريع کرد.

 

آل در حور

چیست

آل
آل به معنی خاندان و دودمان است.
آل یکی از موجودات افسانه‌ای در باور عوام ایران بوده است.
آل به معنی سرخ‌رنگ است.
در دانشنامه ها آمده : آل یا زائوترسان موجودی خیالی -افسانه ایست. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند آل آمده و به آزار رسانده یا از میان می‌بردش.
در باور عامه، «آل» موجودی خطرناک است، که از فرهنگ ایران قدیم نشأت می گیرد. آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستان‌های آویخته توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینی ای از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن زائو و نوزاد حاضر می‌شود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را می‌رباید. سپس به سرعت به طرف آب می‌رود و جگر زائو را به آب می‌زند. زائو بلافاصله می‌میرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زده‌اند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اتاق گذاشت. آل از چیزهای فلزی نوک تیز می‌ترسد. فرو کردن سوزن به پارچه‌ای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است.
تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اتاق بوده‌اند نباید به دیدن او بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اتاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغ‌ها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام می‌برند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر می‌گیرد و با جام چهل کلید روی او آب می‌ریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچه‌ای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.

نقل قول و شنیده ها
در مورد این موجود کتاب یا مطلب خاص متقنی وجود ندارد ، متاسفانه فرهنگ لغات و دانشنامه ها نیز موجودات متافیزیکی را غالبا خرافه یا افسانه میدانند ، بسیاری از اوقات نیز ضعیف ترین قولها مثل قول عوام را در مورد ماوراء نقل میکنند اما آنچه که از بعضی مجربین مسائل ماورایی و شاهدان عینی سوال شده. اتفاق نظر در مورد چند خصوصیت آل دارند :
1- قالبا آل به شکل زنان دیده میشود گیسوی بسیار بلند و سفید و دندانهای نیش بزرگ(تا حدی که از قسمت فک پایین تر آمده) ، فک پهن ، قد نسبتا کوتاه و حالت خمیده و جسم سفید از خصوصیات آل است
2- برای نوزادان خطر ناک است بنا بر همین گفته شده نوزادان را در مناطق طبیعی مثل روستاها در خانه تنها نگذارند چون یکی از بهترین غذاهای آل را جسم مرده نوزاد حیوانات بخصوص نوزاد انسان تشکیل میدهد
3- مکان زندگی آل بیشتر در طبیعت است و از نظر عقلی از اجنه بسیار پایین تر از حیوانات بالاتر است
4- امکان ارتباط بر قرار کردن او با انسان بسیار کم است چون از نظر قدرت از انسان ضعیف تر و به همین خاطر گریزان از آدم هاست
5- در مورد چگونگی زاد و ولد و دیگر خصوصیات رفتاری آل ما اطلاعاتی را به دست نیاورده ایم اما آنچه گفته شده اینکه مرتبه وجودی آنها پایین تر از جن میباشد به این معنا که به حیوان نزدیک ترند تا جن

گفته شده بهتر است درمورد تنها نبودن نوزاد قرآنی را دربالای سر نوزاد بگذارند بخصوص آویختن آیه الکرسی یا ان یکاد به لباس نوزاد در این موارد توصیه شده
نظر سایت جن درباره آل
ما در باره چنین موجودی منبعی علمی یا روایی نیافتیم لذا نظر خاصی در حال حاضر در این باره نداریم. تعدد موجودات نامحسوس باعث میشود انکار موضوع دشوار گردد . خداوند دانای به امور است
لازم به ذکر است این مطالب به این خاطر پیگیری و از چندین نفر از اهل مسائل ماورایی سوال شده ، که در نظر مردم آل را با جن یکی میدانند البته در قسمتهای قبلی هم گفتیم شاید در مورد خیلی از چیزها مطلبی نوشته یا گفته نشده در صورتی که وجود دارد و این خود بر اساس تجربه های ماورائی پدید می آید تنها چیزی که مهم است بدانیم اینکه در ماوراء این طبیعت موجودات بسیاری هستند که ما تصوری از آنها نداریم. بحث درباره این موجودات و شناخت آنها ، فقط برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی است . البته امروزه به علت شهر نشینی و فاصله انسان با طبیعت بسیار کم اتفاق میافتد چنین موجوداتی با اسنانها در تماس باشند.

تکه لو واینانلو

 

 قبلا   خاستگاه  طایفه پیچاقچیلو که شعبه ای از آن در هور ساکن هسند را نوشتیم  اکنون می خواهیم   در خصوص خاستگاه سه طایفه  تکلو  و  عربلو  و اینانلو که اولی در رز و قیزیل قیه  ورگه های آن در هور ؛دومی در   هور و رد پای سومی هم در  منطقه هور قابل ردیابی است (ییلاق وکوه اینانلو)  به اختصار ارایه دهیم

تکله لو: (تهله لی)

در این که خواستگاه اصلی طوایفی از قبیل تکله لو و اینانلو کجا بوده است نظریات مختلفی ارائه شده است

در قرن نوزدهم سه فقره گزارش توسط افراد زیر در این خصوص انتشار یافت که عبارتند از :

1-گزارش سرهنگ ای.آ.اگرانوویچ کمیسر سرحدی روسیه که در سال 1870م./9-1248ه.ش به چاپ رساند

2-گزارش گوستاو راده طبیعی دان آلمانی که در سال 1880م/9-1258ه.ش در تالش و در میان شاهسون های دامنه ی سبلان به سیاحت پرداخته بود

3-گزارش مارکف نماینده ی سیاسی روسیه که در سال  1890م/1268ه.ش  منتشر نمود

هر سه گزارش فوق خواستگاه طوایف تکله لو و اینانلو را آسیای صغیر می داند طبق این گزارشات در زمان شاه عباس اول شخصی بنام ینصر پاشا به همراه اتباع خود از آسیای صغیر به ایران آمد و از شاه ایران اذن اقامت خواست شاه با خرسندی تقاضای او را پذیرفت و طوایف تحت تابعیت او را شاهسون نامید و به ینصر پاشا فرمان داد تا برای اقامت اتباع خود ییلاق و قشلاق مناسبی بیابد به نظر اگرانوویچ ینصر در ناحیه ی خوی شهری در نزدیکی دریاچه ی  ارومیه زندگی کرد در همان جا نیز درگذشت پس از مرگش شش پسر به نام های گوجا بنده علی پلات دمیر ساری خان و نوروزعلی از او باقی ماند برادران پس از مرگ پدر از یکدیگر جدا شدند وهر کدام طایفه ای را تحت ریاست داشتند نام آنان بر این طوایف گذاسته شد بعداً از هر طایفه طوایف کوچکتری به وجود آمد اگرانوویچ کلیه ی این طوایف و شمار چادرهایشان را فهرست خوانده است او اعتقاد دارد طوایف زیر زیرمجموعه ی طایفه ی پلات لو می باشند

1-شیخ لو                     2-آبی بگلو                   3-یورتچی                  4-تکله لو               

5-یکه لو                     6-قوزاتلو                     7-دورسون خوجالو

همچنین اگرانوویچ اعتقاد دارد طایفه ی دمیرچی لو دارای زیر مجموعه ی زیر می باشد

1-اینانلو                      2-عرب لو                    3-حاجی خوجالو

به نظر راده و مارکف گروهی از ابواب جمیع ینصر پاشا به هنگام ورود به ایران از او جدا شده اند و با اجازه ی شاه  به خراسان کوچیده اند

راده نیز مانند اگرانوویج اعتقاد دارد که ینصر پاشا شش پسر با همان نامم هایی که در گزارش اگرانوویچ قید شده داشت با این تفاوت که در گزارش اگرانوویچ طوایف تابع پسران ینصر پاشا متفاوت از گزارش راده است

بنا به گزارش راده پیوندهای اولیه ی میان طوایف به شرح زیر بوده است :

اینانلو: 1- پیر ایواتلو   2- کلاش    3- کور عباسلو   4-گیگلو   5-یورتچی    6-دورسون خوجالو  

بیگدلو: 1-اجیرلو     2- حاجی خوجالو   3- یئدی ایماق   4- عرب لو    5- چاکرلو   6-قبادلو

ضمناً به نظر راده طایفه های بیگدلو و اینانلو همزمان با ینصر پاشا وارد ایران شده اند به بیان دیگر طوایف اینانلو و بیگدلو از طوایف زیرمجموعه ی پسران ینصر پاشا نبوده اند ولی همزمان با ینصر پاشا از اسیای صغیر وارد ایران شده اند مارکف نیز در اینکه طوایف اینانلو و بیگدلوها با ینصر پاشا به ایران امده اند با راده هم عقیده می باشد

                                                                                                             ادامه  دارد


دارالمرز هور (حور)

                    چاپ شده در روز نامه نمین                                                               

                    

                                                                                       محبت  فروغي راد

قبل از عهدنامه ننگين تركمنچاي هور(حور) به عنوان يكي از روستاهاي دارالمرز محال ويلكيج  من اعمال الكاي آستارا بوده است.در دوران نادر شاه در ايالت آذربايجان بيست خان نشيني ؛پنج سلطان نشيني وپنج مليك نشيني ايجاد شدند جالب توجه اينكه به سالهاي پس از قتل نادرشاه وآمدن عباس ميرزا نايب السلطنه به تبريز به عنوان حكمران آذربايجان؛ دوران خان نشيني ناميده مي شود. خوانين اين خطه در حوزه ولايت خود با استقلال ويا نيمه مستقل به حكومت مي پرداختند(سرداري نيا1386/ص4-193) يكي از اين خان نشيني هاي مستقل؛خان نشين تالش به مركزيت آستارا بوده است . از نظر تقسيمات ؛خان نشيني ها به محا لها تقسيم مي شدند وآنها هم توسط نايب ها اداره مي شدند. (سرداري نيا1386/ص198) تالش معمولا به دو قسمت تقسيم شده 1-تالش تالش دولاب  به مركزيت (كسگر- فومن- پونل)

2--آستارا –لنكران به مركزيت(آستارا- لنكران- نمين) دومي از محالات يازده گانه زير تشكيل يافته بود:

  ۱-محال آسالم2-كرگانرود3-ويلكيج4-آستارا5- خانبيلي6-چاي ايچي لنكران7-زووَند8- الوف9-دشته وند10- اوجارود11-مغان( براديگاهي  /ص23)دارالحكومه محالات يازده گانه فوق تا دوران نادرشاه شهر آستارا بوده ولي در سال 1247 ميلادي در عهد حكومت مير جمال الدّين(مير قره خان) ابن سيد عباس، كه تمام قلاع آستارا ويران شده بود طبق دستور نادر شاه جبراَ دارالحكومه را از آستارا به لنكران انتقال مي دهند.(تالشلي/ص 15و16) آستارا ولنكران(تالش) جزء گيلان يا آذربايجان نبوده تا دوره قاجاريه محال آستارا وتالش ايالت خود مختاري منظور مي شده است.(نعمت اللهي/ ص 29) تا جايي كه در دوران مير مصطفي خان تالشي علاوه براينكه خان نشين آستارا –لنكران بر حكومت مركزي (تهران) ماليات سالانه پرداخت نمي كرده بلكه از درآمدهاي گيلان نيز مبلغي به آن خان نشين پرداخت مي شده است .سلطنت كريم خان زند به تعبير امروزي به صورت فدراتيو بود كه به حكام شهرها وايالات ؛اختيار واستقلال داخلي داده بود.(رياحي/ص264) هر خان نشيني با خان نشيني هاي ديگر داراي مرز بوده  وبه قرا وشهرهاي واقع شده در مرز دو خان نشين ؛اصطلاحا دارالمرز مي گفته اند .

در تاريخ 21فوريه1828(5شعبان1243ق) خان نشين آستارا- لنكران به دوقسمت تجزيه  قسمت شمالي كه به روسها تعلق گرفت ايالت لنكران نامگذاري وبه پنج منطقه يا شهرستان بانام هاي :لنكران؛آستارا؛زووَند؛ورگَ دوزواركيوان تقسيم شد وقسمت جنوبي نيز به سه ناحيه آستارا؛ ويلكيج و اوجارود تقسيم  و ويلكيج(نمين) به عنوان دارالحكومه  نواحي سه گانه فوق انتخاب گرديد.

حد جنوبي وغربي محال ويلكيج از اعمال تالش ؛از يك طرف ازخواجه بلاغي وتقي ديزج  به قريه دولت آباد مشهور به آخمز واقع در كنار سياهرود(قره سوي نوجه ده) در قديم سنور ضلع غربي متعلقه ملك تالش بوده اند. (( براديگاهي /ص19)  براديگاهي  به مرزهاي ويلكيج واردبيل از قره سو تا حور اشاره نكرده است  لازم به ذكر است كه روستاهاي يزنه وند( يزن آباد)  آق بولاغ؛ قوي لوقه (آقبلاغ  سلطان آباد- محل سكونت كلب حسينخان مهراني)(ميرزااحمد/ص159). آقبلاق رستم خان ؛ مرني؛ سقزچي  و هور(حور)  از روستا هاي دارالمرزو فاروق خاك وسرحد محال ويلكيج واردبيل  بوده  اند.

طبق نوشته جات و اسناد مالكيت بجا مانده از دوران صفويه در خصوص روستاهاي هورو سقزچي،آن روستاها دارالمرز و من اعمال الكاي آستارا بوده اند ..قباله جات؛ اسناد مالكيت ؛نامه هاي اداري وحكومتي پيش از به روي كار آمدن سلسله پهلوي نشان مي دهد كه اسم اين دهستان با «ه» هوز نوشته مي شده نه با «ح» جيمي.براي مثال در سند شماره (218-1-22-1330ق) آرشيو وزارت امور خارجه نام روستاي حور به شكل هور نوشته شده است.(نيكبخت1386/ ص181) در بعضي از كتابهاي تاريخي  مخصوصا كتابهاي مربوط به دوران شيخ صفي وقبل ازآن نام روستاي هور(حور) را به شكل هاراز نواحي دارالمرز اردبيل نوشته اند(ابن بزاز اردبيلي1376/ص996) مرحوم بابا صفري در كتاب اردبيل در گذرگاه تاريخ بدون اينكه از هار يا هور نام ببرد اشاره اي گذرا به چپاول اين روستا  توسط ايلخانيان داشته است.(صفري1370/ص70) واژه har در يسنا؛هات 31- بند13؛هات44- بند2؛ هات49- بند1وهات58- بند4؛ به معني پاسدار؛ پاسداري و ونگهباني است(عبدلي1386/ص268) به علت سوق الجيشي بودن منطقه و وجود قلاعي از قبيل قيزقلعه سي؛ قلعه اولاسي؛ سنگر و... چه بسا اين منطقه  زماني پايگاه  و پادگان نظامي بوده است. اين را نيز فراموش نكنيم  كه بعضي از پژوهشگران هور  وهير  را به معني آتش مي دانند و بدين ترتيب به وجود آتشكده دراين مناطق و پرستش آناهيتا  توسط مردمان اين مناطق در زمانهاي گذشته معتقدند.

كتابشناسي

1-ابن بزاز درويش توكلي؛1376؛صفوه الصفا؛ تصحيح غلامرضا طباطبائي مجد؛تهران    6-  عبدلي؛علي؛1386؛تاريخ تالش؛تهران

2-بوراديگاهي؛ سعيدعلي  كتاب خطي موجود در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي       

3-رياحي؛دكترمحمد امين؛ تاريخ خوي؛ تهران                        7- ميرزا احمد؛1383؛ا خبارنامه؛به كوشش حسين احمدي؛ ؛تهران

 4-سرداري نيا؛صمد؛1386؛سيري در تاريخ آذربايجان؛تبريز      8- نعمت الهي؛بهروز؛1380؛تاريخ جامع آستاراوحكام نمين؛اردبيل

5-صفري؛ بابا؛1370؛اردبيل درگذرگاه تاريخ؛ جلد1؛اردبيل          9-  نيكبخت؛رحيم؛1386؛تحولات منطقه اردبيل؛ ؛ تهران


ورقي از تاريخ دهستان هور(حور)

  چاپ شده در روز نامه نمین                                                                                                   
                                                                      
                                                                            محبت فروغي راد
 
حكايت زير از كتاب صفوه الصفاي ابن بزّاز اردبيلي استخراج شده است . ضمناّ:                            

1-   طبق نوشته جات و اسناد مالكيت بجا مانده از دوران صفويه در خصوص روستاهاي هورو سقزچي،آن روستاها دارالمرز و من اعمال الكاي آستارا بوده اند .

2-      راه قديم هور– اردبيل از روستاي نيار رد مي شده است.

3-      طايفه قپچاق شاخه اي از ايلخانيان(ايلكانيان) بودند ودر آن دوره در اطراف اردبيل استقرار داشتند.(صفري 1376/ص70)

4-   ايلكانيان يا آل جلاير از 736تا814ق بر عراق؛ارمنستان ومدتي نيز برآذربايجان و قفقازيه سلطنت كردند.(فرهنگ فارسي معين)  به احتمال قوي منطقه باستاني جلاير هور محل اتراق آل جلاير بوده است. 

-      علاءالدين منصور يكي از نوادگان شيخ صفي الدين بوده است.(به آذين1382/ص36)   

6-   - بابا صفري جلال الدين مشرقي اردبيلي را جلال الدين جويني معرفي نموده .(صفري 1376/ص70) همچنين   به نظر داريوش به آذين  آن شخص جلال الدين جويني و از نواده وزير مقتدر شمس الدين محمد جويني صاحب ديوان بوده است (به آذين1382/ص36)  

7-   اولا تلفظ هور مانند تلفظ كلمه دُر (مرواريد) است نه مانند كلمه دور(ضد نزديك).ارتباط آوايي هور با هار مثل ارتباط آوايي دُر است با دار واز نظر آواشناسي  صداي اُو  و آ بسيار به هم نزديك وقابل تبديل به يكديگرند   ثانيا  به نحوه تغيروتبديل حروف اُو  و آ به يكديگر در اسامي خاص وعام  مناطق تالش نشين توجه كنيد. مراد خان(مورود خون)        خسرو شاه (خسو شوه )     (نعمت اللهي1380/ ص 7-156) 

        خدا (خودو)    آب ( اوُ)     داس ( دوس)    شغال( شغول )    بارز(برج)       (نعمت اللهي1380/ ص 29)

ورقي از تاريخ دهستان هور

چون بعد از حيات شيخ(شيخ صفي)، شيخزاده خواجه علاءالدّين منصور را با جلال الدين مشرقي اردبيلي به سبب ديه هار كه از نواحي دارمرز اردبـــيل است نزاعي بود كه به تطويل انجاميد و سر به خصــــومت كشيد وجــــلال الدّين مشرقي خود را به ساتلميش قفچال معتضد گردانيد و ساتلميش به حمايت او قيام نموده و دست حرب برگشود،شيخ صدرالدّين ، مولانا شمس الدّين را، كه عمزاده اش بود و مولانا علاءالدّين سرخ را كه از مشاهير عالم زادگـــان بود و اسمــعيل بزّاز را به رسالـــــت مصلحت فرستاد. با ساتلميش فايده نداشت، بلكه هر سه را بازداشت و لشكر بر ديه هــــار برد وتاراج كرد.شيخ صدرالدّين، با جمعي روانه شد كه بنياد مصالحه كند.چون به ديه نياررسيد -از اردبيل به قدر يك ميل راه باشد- چند كس را از سواران ترك از نوكران ساتلميش را ديدند كه بيامدند و رخت و آلات جماعت ديه هار بياوردند كه تاراج كرده بودند. آن امتعه را از ايشان مستخلص كردند و در ديه نيار بسپردند تا به صاحبان حقوق در ديه هار برسانند،مگر يكي از تركان يكي به ساتلميش رسانيد كه«ما را در راه تاراج كردند.»<ساتلميش از اين معني برنجيد و دست برآورد و مولانا شمس الدّين ومولانا علاءالدّين و اسمعيل بزّاز را از اسب پياده گردانيد و بعضي را جامه بركند و لشكر را جهت حرب و حركت داد> بيامد و بر رهگذر شيخ صدرالدّين ،بايستاد وحال آنكه  به ديه آلارق (آراللو)رفته بود.چون آلارقيان صورت حال معلوم كردند آلات حرب بپوشيدند و با شيخ صدرالدين به شهر بازگرديدند. چون در راه بر در نيار رسيدند،لشكر ترك و قفچال را ديدند كه صف بركشيده اند و خود را جهت حرب آماده گردانيده اند. جماعت آلاريان <كه معوّد ايشان خضاب سر پنجه به دماءمحاربه مي بود> در جوش آمدند و گفتند خود بر ايشان زنند.شيخ صدرالدّين، منع فرمود و مجال نداد و استعانت به روح شيخ صفي ، كرد و فرمود كه ذاكران؛ ذكر آغاز كردند در مقابله حرب«تركان و قبچاقان» زلزله ذكر در صحرا انداختند . ساتلميش چون بشنيد گفت:«اين چه آواز است؟» گفتند:«ذكر مي كنند» گفت:«آه جگرم به درد آمد و مرا اين خواهد كشتن.» وشكم بر كوهه زين اسب نهاد و از آنجا متوجه تلّي شد كه بر جنب ديه نيار است. و براندند كه بر آن تلّ روند و راه حرب گيرند. جماعتي كه با شيخ صدرالدين بودند آغاز كردند و صلوات بر پيغمبر،عليه الصلوة و السلام، دادند. ناگاه تجن نامي كه پسر ساتلميش بود و بر اسب ابلق نشسته بود، اسبش بر زمين فرو رفت.جهد تمام كرد و بركشيدند. او بر اسب نشست و باز فرو رفت و اسب هلاك شد.

 از اين معني عظيم بترسيدند و مولانا شمس الدّين و مولانا علاءالدّين را رها كردند. وصلحي تا كنون از طرف شيخ صدرالدين التماس مي بود با طرف قفچاق افتاد و شفيع در ميان انداختند تا عاقبت مغلوب و متفرّع بازگشتند و شيخ صدرالدين به خانه آمد و جلال الدّين مشرقي آن شب ساتلميش را به خانه خود درآورد . همان شب ساتلميش به خواب ديد كه شيخ صفي را كه با ساتلميشمي گفتي «آن بس نيست كه با خاندان شيخ زاهد، عداوت كردي ؟ اكنون با خاندان من مي كني؟» و نيزه اي از سر غضب بر سينه ساتلميش زد چنانكه از پشتش نفوذ كرد چون روز شد ساتلميش مرگ خود جزم كرد و گفت:«شيخ مرا بكشت،امّا نمي خواهم كه در شهر بميرم. آن بهتر كه از شهر بيرون روم.»<و در حالي برخاست> و از شهر بيرون آمد و عزم موقان كرد.درسيّم منزل در راه بر سر برف وفات يافت

كتابشناسي

1-ابن بزاز درويش توكلي؛1376؛صفوه الصفا؛ تصحيح غلامرضا طباطبائي مجد؛تهران    

2-به آذين؛داريوش؛1382؛اردبيل؛ تهران.

3- صفري؛ بابا؛1370؛اردبيل درگذرگاه تاريخ؛ جلد1؛اردبيل 

4- معين؛محمد1363؛فرهنگ فارسي؛جلد5؛تهران.       

5- نعمت الهي؛بهروز؛1380؛تاريخ جامع آستاراوحكام نمين؛اردبيل

                            

 

اینانلوی حور

                                                            
                                                                      
                                                                            محبت فروغي راد

منطقه ویلکیج علی الخصوص دهستان حور به علت داشتن قدمت باستانی و تاریخی مورد توجه بسیاری از کاوشگران و باستان شناسان بوده است.  

در نتیجه عملیات و کاوش های باستان شناسان مشخص شد که قبور گورستان های این مناطق به صورت دخمه با «تومولوس» است که در فارسی به آن گورکان می گویند. قسمت عمده ای از این گورستانها مورد تجاوز عتیقه جویان قرار گرفته بود و از قبور دست نخورده اشیایی مانند ظروف سفالین به رنگ سیاه و قرمز و خاکستری بدون نقش و اشیای فلزی محدودی از جنس برنز و آهن به دست آمده است. از آثار دیگر کشف شده وسایل زینتی و نیز زیورآلات طلایی و نقره ای مربوط به زنان بود. با بررسی آثار بدست آمده آنها را متعلق به عصر برنز جدید یا آهن قدیم دانستند. با توجه به وسعت منطقه ای گورها از قیزیل قیه تا پیره ناخیرچی این منطقه احتمالا مرکز قلمرو اقوام «کادوسی» بوده است. این منطقه را شهر کوهستانی زیر خاک می نامند.

طی این کاوشها بخشی از گورهای چهار چینه گورستان که با تراکم فوق العاده ای در کنار هم قرار داشتند، به دست آمد. با کشف تعدادی گور حاوی اسکلت انسانی و آثار سفالی و مفرغی همچون ظرف، سلاح، اشیای تزئینی و... می باشد. این امر نشان دهنده رواج نظریه اعتقاد به زندگی پس از مرگ در میان مردمان حدود سه هزار و اندی سال پیش از این است.

 

 ییلاقات اینانلو  در دامنه کوهستان سرسبز اینانلوی حور گسترده شده  است.  اینانلو مرتفع ترین ییلاق دهستان بوده از سمت مشرق مشرف به خلج لر یوردی؛ اسکندر یوردی هاچا قیه  و.... جنگلهای تالش  ازسمت شمال مشرف به بند آغزی؛ چیر؛ بیچنک و.... ازسمت جنوب متصل به ییلاقات قیزیل قیه واز سمت مغرب مشرف به دهستان حور می باشد. وجود چشمه های با آب گوارا وزلال و چمنزارهای جنت سا با انواع گونه های گیاهی هر بیننده ای را جذب می نماید.  این منطقه در دوران قاراقویونلوها و آق قویونلوها منطقه ییلاقی وگوکپر (پیره ناخیرچی امروزی) محل اسکان اینانلوها بوده است. در اینکه نام یکی از دو تیره اصلی  اینانلوهای شاهسون گوکپر بوده هیچ شکی وشبه ایی نیست. امروزه نیز در خمسه فارس گوکپر نام یکی از تیره های اینانلو می باشد. وجود ییلاقاتی با نام اینانلو و در نزدیکی آن وجود آبادی بنام گوکپر (نام یکی از دو تیره اینانلو) چه معنا ومفهومی می تواند داشته باشد. از آن گذشته رسم ایل اینانلو نیز بر همین منوال بوده که محل سکونت خود را به نام ایل خود؛" اینانلو" نامگذاری می کرده اند. نمونه بارز آن  در 15 کیلومتری اردبیل  به تبریز روبروی سه راهی سرعین؛ نام روستای محل اسکان اینانلوهای امروزی همان اینانلو می باشد. کوچروان ترک و بعدها شاهسون علاوه بر ییلاقات اینانلو در سایر ییلاقهای تالش وباغرو تملک وتصرفاتی داشتند. قبل از اینانلوها  جلایریان در منطقه جلایر؛ همزمان با اینانلوها؛ خلج ها در خلجلر یوردی وقارا قویونلوها در اسکندر یوردی و ..... ساکن بوده اند و تا دوران معاصر نیز برخی شاهسونهای مغان بر ییلاقات قسمت غربی اینانلو تصرف وتملک داشتند.

یکی از نعمت های زیبای الهی که مانند چراغی زیبا در خرداد و تیرماه هرسال باغات حور به شما نور می بخشد گیلا س است که همه از خوردن آن لذت می برند. حور و گیلاس؛مثل دو چیز مکمل لازم و ملزوم هم هستند. با شنیدن نام یکی نام دیگری در ذهن انسان تداعی می شود. زرشک همچون دیگر محصولات خدادادی یکی از نعمات الهی است که خداوند در بیشه های دهستان حور آن را به حوری ها ارزانی داشته است.